melina

بارانی

چهارشنبه, ۱۷ آبان ۱۳۹۶، ۰۹:۱۶ ق.ظ

روز های اول پاییز انقدر ذوق داشتیم برای قدم زدن با هم زیر باران که هر دویمان فراموش کردیم با خود چتر ببریم گفتم 

_پس چترت کو؟

+گفتی من برایت چتر میشوم 


یک هفته گذشت باز شد روز پنج شنبه قرار گذاشتیم باز دیوانه وار زیر باران قدم بزنیم من باز هم چتر نیاورده بودم ولی تو چرا 

برای اینکه خیس نشویم تمام مدت شانه ی راستم زیر باران بود در خانه که رسیدیم شانه ی چپت از من بارانی تر شده بود 




یک هفته تمام از خودمان گفتیم 




شد هفته بعد برای اینکه خیس نشوی چتر اوردم با این که هر سه بار یادم بود ولی این بار اوردم تو هو اوردی. برای این که سیم های چتر در صورت دیگری نخورد قدم هایی فاصله داشتیم 



ان باران شد اخرین باران سال 




امسال هم باران امد اما تو نیامدی خودم تنها زیر باران دویدم توی چاله چوله های پارک نزدیک خونمان پریدم باز تو نبودی بدون چتر رفتم شانه ام را خیس کردم باز تو نیامدی حال هم با چتر روی نیمکتی تشستم که خداحافظی کردی 

من از خدا خافظ خوشم نمی امد همیشه میگفتم به امید دیدار ولی این چند شب بارانی انقدر با کودکت دیدمت که در پارک بازی میکنید که میگویم تا ابد خدا نگهدار.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۸/۱۷
ملینا ...

من

نظرات  (۱)

😢
پاسخ:
:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی