melina

۳۰ مطلب در آبان ۱۳۹۶ ثبت شده است

من از تحریر این غم ناتوانم که تصویرت زده اتش به جانم 






S

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۶ ، ۲۳:۰۰
ملینا ...

۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۴ آبان ۹۶ ، ۲۲:۰۷
ملینا ...

سلام 

هموطن های کرمانشاهی از حلال احمر و... شکایاتی داشتند و بنا به گفته های خودشون کمک های مردمی به دستشون نرسیده 

خواهشی که داشتم دوستان کرمانشاهی و افرادی که برای کمک رفتند و در اون منطقه حضور دارن بگن ما چطوری کمک های خودمون رو به دستشون برسونیم که خیالمون از بابت رسیدگی به اون ها هم راحت باشه ؟


ممنون میشم دوستان به جای نالیدن بگن ما چیکار کنیم

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ آبان ۹۶ ، ۱۳:۱۳
ملینا ...

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ آبان ۹۶ ، ۱۹:۵۵
ملینا ...

سلام به همگی 

اگر پست اشتباه تایپی یا هر چیز دیگه ایی داشت به بزرگی خودتون ببخشید 

دارم زمانی این متلبو مینویسم که از گریه نمیدونم درست ببینم امروز ۱۳۹۶/۸/۱۹از کسی که تمام زندگیم بود خدا حافظی کردم 

رفت برای همیشه 

هم جسمی هم روحی وقتی برگشت بهم گفت مهم نبودی 

هنگ کردم 

به هر حال تموم شد 

گذشت 

درس گرفتم

 بزرگ شدم 

دیگه میتونم تا ابد با خیال راحت زندگی کنم 

خسته شدم از بس چشم انتظار بودم 

بستمه 

ادم یک بار ضربه میخوره 

حالا میتونم روی پای خودم وایسم 

شاید امشب اخرین شب زندگیم باشه 

شایدم نه که انشاالله نیست 

میخوام زندگی کنم 

نفس بکش

بخندم 

خودم باشم 

زیاد دارم مینویسم ولی اشکال نداره 

اگه تونستم باهاش کنار بیام که تا اخرش پایتونم اگر نه هر خوبی بدی دیدید حلال کنید 

 به هر حال راحیو که رفتم نرید 

وقتی خودم هنوز خام بودم میگفتم مگه من مثل تو هم 

میگفتم بسته بابا خودت خوب نبودی که رفته 

ولی حالا میفهمم من خوب بودم که رفت 




حس من ناب بود 

اما طرف گاو بود 



به هر حال نظرات ازاده من یک مدت از همه چی دور شم شاید بهتر باشه تورو خدا نصیحت نکنید 

به خودت بگو 

از هر ادمی توبه کردم 

دلتون شاد 

یا علی  

۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ آبان ۹۶ ، ۰۱:۴۹
ملینا ...

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آبان ۹۶ ، ۱۰:۴۲
ملینا ...

انچه از سر گذشت شد سر گذشت حیف که بی دقت گذشت تا که خواستیم یک دو روزی فکر کنیم بر در خانه نوشتند در گذشت

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۶ ، ۲۳:۱۵
ملینا ...

روز های اول پاییز انقدر ذوق داشتیم برای قدم زدن با هم زیر باران که هر دویمان فراموش کردیم با خود چتر ببریم گفتم 

_پس چترت کو؟

+گفتی من برایت چتر میشوم 


یک هفته گذشت باز شد روز پنج شنبه قرار گذاشتیم باز دیوانه وار زیر باران قدم بزنیم من باز هم چتر نیاورده بودم ولی تو چرا 

برای اینکه خیس نشویم تمام مدت شانه ی راستم زیر باران بود در خانه که رسیدیم شانه ی چپت از من بارانی تر شده بود 




یک هفته تمام از خودمان گفتیم 




شد هفته بعد برای اینکه خیس نشوی چتر اوردم با این که هر سه بار یادم بود ولی این بار اوردم تو هو اوردی. برای این که سیم های چتر در صورت دیگری نخورد قدم هایی فاصله داشتیم 



ان باران شد اخرین باران سال 




امسال هم باران امد اما تو نیامدی خودم تنها زیر باران دویدم توی چاله چوله های پارک نزدیک خونمان پریدم باز تو نبودی بدون چتر رفتم شانه ام را خیس کردم باز تو نیامدی حال هم با چتر روی نیمکتی تشستم که خداحافظی کردی 

من از خدا خافظ خوشم نمی امد همیشه میگفتم به امید دیدار ولی این چند شب بارانی انقدر با کودکت دیدمت که در پارک بازی میکنید که میگویم تا ابد خدا نگهدار.

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۶ ، ۰۹:۱۶
ملینا ...

انقدر ماسک خنده بر صورتم زده ام که گویا دیگران به فریاد های بی صدایم حسادت میکنند.



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۶ ، ۲۱:۲۱
ملینا ...

دقت کردید همه بعد از یک ارامش خوب یک طوفان مشکلات به وجود میاد 

من دقیقا در طوفان به سر میبرم ولی هر چی فکر میکنم یادم نمیاد ارامش رو کی داشتم ؟؟؟؟

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۶ ، ۱۹:۵۱
ملینا ...