صندلی داغ خودم

خودم خودمو به صندلی داغ دعوت کردم 

هر سوالی دارید بپرسید 



  • موافقین ۶۶ مخالفین ۵
    • يكشنبه ۳۱ تیر ۹۷

    ولن

    خب چی گرفتین چی دادین ؟😁😁😁😁

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • نظرات [ ۲ ]
    • پنجشنبه ۲۶ بهمن ۰۲

    بد خراب شده

    سر زدن به اینجا مثل برگشتن به خونه رو داره 

    مثل یه دور همی قدیمی خونه مامان بزرگ 

    کامنت های قدیم میخوندم اون آبجی های که نوشتید و خوندم قشنگ ترین حس دنیا برام بود 

    دیشب داشتم میگفتم از یه جایی خودم گم کردم 

    دیگه خودم دوست نداشتم 

    به بار ی نفر بهم گفت طوری با خودت رفتار می‌کنی انگار رو خودت کراشی 

    الآنم همون کار میکنما اما حسش فرق داره 

    مثل یه زن و شوهر که بعد ۵۰ سال هنوز برا هم گل میخرن اما دیگه از سر عادت و زندگیه اون دوست داشتن و شوق دوران نامزدی ندارع 

    رابطه الان من یا خودمم همینه 

    تازگیا هر چی فکر کردم از کجا رسیدم به اینجا که اینقدر همه چیز عوض شد 

    من فقط اشتباه کردم 

    اشتباه های کوچیکی که برا درست کردنش اشتباه بزرگ تری کردم 

    الان وسط کلی سختی گیر کردم 

    میترسم باز کاری بکنم ک اشتباه 

    از دست و پا زدن خسته شدم 

    امشب که برگشتم اینجا حس کردم اشتباه اولم رفتن از اینجا بود 

    اگه اینجا بودم الان تک تک دوستام داشتم 

    هرجا نمیتونستم تصمیم بگیرم میومدم براتون تعریف میکردم شما هم کمک میکردید 

    یه چیز جالب دیگه وقتی اومدم وبلاگ بار کردم کلی پیام خصوصی از بعضیا داشتم که حالم پرسیدن ❤️

    مرسی که باعث شدین سکوتم تموم بشه و بتونم بنویسم 

    خیلی دوستون دارم 



  • موافقین ۲ مخالفین ۰
  • نظرات [ ۰ ]
    • پنجشنبه ۲۳ شهریور ۰۲

    من گفتم اینجا جوابع

    😁

  • موافقین ۳ مخالفین ۰
  • نظرات [ ۱۳ ]
    • چهارشنبه ۳۰ شهریور ۰۱

    30/6/1401نبود نت

    Hi

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • نظرات [ ۱۴ ]
    • چهارشنبه ۳۰ شهریور ۰۱

    پرچم سفید

    سر خم کردن در برابر مشکلات تنها کاری ک میتونم بکنم.من سال های زیادی جنگیدم 

    برای تمام چیزی ک می خواستم  

    الان چند سالی میشه که بلند تر تلاش کردم 

    تهش چی شد؟ 

    بخوام توصیفش کنم فرض کنین دست و پاتون بستن به تنه‌ی یک درخت 

    تموم زحماتتون و تمام ماهیتتون گزاشتن توی یه قایق کاغذی  رهاش کردن توی رودی ک جلو چشماتونه 

    حتی میدونم اگه تمام قدرتم بزارم و عین تیر ارش کمانگیر فریاد هام رها کنم حتی اگه کل دنیا هم بشنوه 

    باز کسی نیس ک کمک کنه 

    دیگه حتی میلی به مرگ هم نیست

  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • نظرات [ ۴ ]
    • پنجشنبه ۲۰ مرداد ۰۱

    رابطه

    وسط یه انتخاب بزرگ موندم یه حس بی نیازی به ادما پیدا کردم‌.نمیتونم دیگه دوسشون داشته باشم.نمیخوام کسی دوسم داشته باشه 

    تموم این حس علاقه بهم حس ضعف میده که خوب نیس.نمیزاره خوب پیش برم 

    میدونین چیه 

    من عادت کردم به چیزی ک بودم 

    الان یه مسئله کوچیک بقدری بزرگ کردم که دارم دیوونه میشه 

    ولی اتفاق خوب این روزا اینه خیلی خوب تظاهر میکنم

  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • نظرات [ ۲ ]
    • پنجشنبه ۶ مرداد ۰۱

    من این شکلیم

    من این شکلیم که توی شب ساعت ۱۲

    یکی از دوستام عکس کفش جدیدش فرستاده و من باید دربارش نظر بدم 

    اون یکی از خونه زده بیرون و داره پشت فرمون گریه میکنه 

    اون یکی داره برام عکس لاک میفرسته تا کمکش کنم انتخاب کنه 

     و اخری هم داره از بی خوابیش برام میگه 

    این وسط هم رلم چون صبح ی پیام برا بقیه فرستادم رلم توش نبوده اعلام ناراحتی میکنه 

    منم که مجبورم از پیش خانواده بدون لبخندی با صفحه گوشی و یا ظاهر اشفته بیام ب طرف اتاقم و در همین مسیر باید جواب بدم چرا دارم میرم تو اتایمو ...

    باید خودم تو این گرما زیر پتو حبس کنم که ی موقع اشکهایی که به پهنای صورت دارم میریزم کسی نبینه 

    به ملافه چنگ میزنم 

    توی بالشتم جیغ میزنم 

    و هر نفس کشیدن از خدا کمک میخوام  

    در همین هین 

    دارم از کفش دوستم تعریف میکنم 

    اون یکی برمیگردونم خونه 

    تو انتخاب لاک به اون یکی کمک میکنم

    علت بی خوابی اون یکی میپرسم 

    و منت رلم که دیگ الان قهر کرده میکشم  




    همه این ها امشب رخ داد.و من هرگز فراموش نمیکنم که هیپکس حال من نپرسید...

    ۲۲/۴/۱۴۰۱ 

  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • نظرات [ ۰ ]
    • چهارشنبه ۲۲ تیر ۰۱

    تخلیه ذهنی

    شبیه ادمیم که دارن شکنجش میکنن که به کاری ک حتی ازش خبر نداره اعتراف کنه.

    انگار وسط شکنجه کل بدنش پخته شده 

    اما داره به هر جرمی ک توی ذهنش میاد اعتراف میکنه.ب کارایی ک نکرده.

    حاضره پروندش به اعدام برسونه 

    میدونه اگه ولش کنن از درد شکنجه به صبح نمیرسه 

    اما باز امیدواره و داره تلاش میکنه 

    همینقدر خسته.

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • نظرات [ ۰ ]
    • سه شنبه ۲۱ تیر ۰۱

    هیچ حالی دائمی نیست


  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • نظرات [ ۰ ]
    • چهارشنبه ۲۹ دی ۰۰

    روز اول دانشگاه

    سسسسلام 

    چطوووورین 

    اقا بیایین روز اول براتون بگم 

    اول که من دانشجوی مهر (به علت کرونا ابان)۹۹بعد اینکه عمران میخونم و دانشگاه فسا هستم ما بعد یه سال و اندی مجازی برا درس نقشه برداری پاشدیم بریم دانشگاه  

    از شب قبلش نگش براتون ک طبق عادت بیدار بودم مثل الان که ساعت ۴ صبح دارم پست میزارم 

    خلاصه ما قرار شد ساعت ۵ صبح حرکت کنیم 

     تا صبح حدودای چهار بیدار بودیم.

    دیدیم خوابمون میبره پاشدیم رفتیم یه دوش ده دقیقه ای بگیریم 

    چشمتون روز بد نبینه این وه دقیقه شد پنجاه دقیقه و در تماممممم مدت داشتم اهنگ( دونت اور تینک جاست فالو می)میخوندم

    حالا من اومدم موهام خیس ارایش نکردم مقنعم گم شده بابامم هی میگ بدو بدو بدو 

    دیگ ب زور پنج و نیم زدیم راه و دو تا از دوستامم برداشتیم رفتیم 

    ساعت ۸ دقیق دانشگاه بودیم.دیگ رفتیم سر کلاس ی نیم ساعت بعد به ما دوربین دادن تو محوطه دانشگاه تراز در بیاریم 

    وای وای نگم چقدرررررر این درخت و بوته که نبود جنگل بوود اینقدر رو اعصاب بود مگه میشد کار کرد تا ساعت ۳ گیر بودبم اخرشم رژ لب زدیم جای سه پایه ها که گمش نکنیم 

    اینم که من مثل همیشه کفش پاشنه دار پوشیده بودم و باهاش راحت بودم برا همممممه عجیب بود 

    اونقدر که مانتو قرمزم یادشون رفت 

    😂من از تیپم راضی بودم دوسش داشتم 

    حالا تو این بگیر و ببند از ساعت ۸ ی سره بدو بدو اندازه کیری ناهار نخورده صبحونه نخورده داغون بودیم

    امتحان معادلاتم داشتیم .هیچی دیگ دو نفر کار میکردن بقیه رفتیم امتحان 

    در تماااااام این مدت پدر بنده و پدر یکی دیگ از بچه ها تو پارکینگ زل زدن بهمون چقدرررر مسخرمون کردن 😂😂😂😂

    از عکسایی هم ک ازمون گرفتن نگم براتون 

    اسطوره هستتتتت 

    دیگ بعد اون رفتیم کافه و تولد بازی و عکس و اینا 

    بعدشم ناهار 

    امروزم باز باید میرفتیم ولی گفتن بارونی و کنسل کردن 

    که بارونم نیس سرمون کلاه رفت 

    خلاصه که دانشگاه اصصصصصلا شبیه چیزی ک فکر میکنین نیس 

    چه مجازی چ حضوری 

    خوبی زیاد داره 

    ولی مشکلات زیادی سد راحت میزاره که یه ادم سر سخت میخواد 

    پس هرچی الان تو سن نوجوونی درد میکشی به فال نیک بگیر 

    اینده همش میشه تجربه  

    دوستون دارم بوس بای بیبام 

  • موافقین ۳ مخالفین ۰
  • نظرات [ ۰ ]
    • چهارشنبه ۸ دی ۰۰
    من محالم تو به ممکن شدنم فکر مکن
    پیوندهای روزانه